تبلیغات
دانشجوی مبارز - مطالب تیر 1390
دانشجوی مبارز
مطیع رهبری ، مبارز با فساد ، دلسوز رودخانه کارون ، گلایه مند از هجوم ریزگردها

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج و حفظ لنا سیدنا امام الخامنه ای حتی یصل فرج مولانا المهدی(عج)

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم و احشرنا معهم و جعلنا من شیعتهم

لینک پرشین گیگ

ابتدای کلام قبل از مطالعه مطلب و دانلود پوستر و دانلود کلیپ ،

 هرچی ارادت دارید به امام خامنه ای صلوات بفرستید


آقا فرمان دادند به دوستان جوانها را جمع کنید .

چند صدهزار جوانها را جمع کردند .

در ازدحام جمعیت یک نفر به شهادت رسید .

آقا چفیه را بردوش انداختند و از آن به بعد دیگر برنداشتند . و فرمودند دیگر صلح امام حسن علیه السلام را تکرار نمی کنیم

چرا؟

شرح این روایت بسیار زیبارو از زبان حجت الاسلام پناهیان بشنوید .


لینک پرشین گیگ 


......................

پی نوشت :

یکی از دوستان (بچه های دانشگاه) مارو کشید کنار ؛ گفت فلانی چفیه آقا نماد چیه ؟ اصلا اطلاعاتی داری درموردش؟؟؟

ما گفتیم !!!!!!!!!!!!!!!

گفت این کیلیپو گوش بده . همین کیلیپی که ارائه کردم خدمتتون

ایشون این کلیپ و چندتای دیگه اینجوری رو از سایت آوینی گرفته بود




طبقه بندی: امام خامنه ای (حفظه الله)،  خـــــودم نوشــــتم، 
ارسال در تاریخ یکشنبه 26 تیر 1390 توسط دانشجوی مبارز

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ترمینولوژی روایات

بزرگترین مشخصّة دجّال كه در روایت امیرالمؤمنین(ع) به آن اشاره شده است، داشتن یك چشم چپ است. با اوّلین نگاه به آرم رسمی سازمان فراماسونری، می‌توانید این چشم چپ را مشاهده نمایید، كه در رأس آرم قرار دارد (او چشم راست ندارد و چشم دیگرش در پیشانی اوست)، این چشم درون آرم، درخشان است (و مانند ستارة صبح می‌درخشد).

 

"تک چشم فراماسونها نماد اصلی ویروس کش "

اگر به معنای لغت دجّال توجّه شود، به معنای كذّاب است كه این بارز‌ترین خصوصیّت این جامعة مخفی است؛ مخفی كاری این سازمان، نمونة بارز نفاق در ادبیات قرآنی ـ اسلامی است؛ همچنین آنها خود را انسان‌هایی بشر دوست و صلح طلب معرفی می‌نمایند؛ یعنی مَركب آنها به جای جنگ و خونریزی كه نماد آن رنگ قرمز است، بر مَركبی سفید سوارند (و بر الاغ سفیدی سوار است) و به‌وسیلة آن، اهداف قرمزِ پشت پردة خود را به پیش می‌برند، امّا مهم‌ترین ویژگی این سازمان مخوف و مخفی، ضدّیت با ادیان توحیدی اصیل است كه دقیقاً بر روایات اسلامی صدق می‌كنند.

 

گردانند‌ه‌های این جریان، جریان‌هایی مشابه را نیز اداره می‌كنند كه عنوان دجّال و خصوصیاتش بر همة آنها صدق می‌كند، این گرداننده‌ها، شبكه‌ها و جریان‌های متّصل به آنها، در اختیار صهیونیسم و استكبار جهانی هستند كه مقام معظّم رهبری از آنها با عنوان «شبكة زورگویان صهیونیست جهانی» یاد نموده است؛ جریانی كه تمامی یا حدّاقل، اكثر فساد، تباهی و جنایات سراسر جهان، زاییدة اعمال آنهاست.

 

پیشوند anti (ضد) در تركیب معانى متفاوتى دارد: antibasileus به معناى پادشاهى است كه دوران فترتى را پر مى‌‌كند؛ antistrategos به معناى كنسول فرماندار [استان قدیم روم] است؛ antihoupatos در روم قدیم به معناى فرماندار كل بوده است؛ در هومر antiheos شخصى است كه از لحاظ نیرو و زیبایى به خدا مى‌‌ماند، در حالى كه در آثار دیگر نمایانگر خداى ستیزه‌‌جو است. اگر صرفاً از قیاس پیروى كنیم، مى‌‌توانیم antichristos را به شخصى تفسیر كنیم كه از لحاظ سیما و نیرو به »مسیح« شباهت دارد؛ امّا راه مطمئن‌‌تر این است كه واژه مذكور را طبق كاربرد آن در كتاب مقدس و [زبان ] كلیسایى تعریف كنیم .

"تک چشم لوسیفر روی دلار آمریکا"

الف: معناى این واژه‌‌در كتاب مقدس

واژه دجّال (antichrist) تنها در رسائل یوحنا وارد شده؛ امّا ادعا شده است كه در مكاشفه یوحنا، رسائل پولس و با صراحت كمترى در اناجیل و كتاب دانیال نیز مترادف‌‌هاى این واژه به كار رفته است .

 

1. در رسائل یوحنا

یوحناى قدیس در رسائلش فرض را بر این قرار داده كه مسیحیان اولیه با آموزه مربوط به آمدن دجّال آشنا هستند:

»شنیده‌‌اید كه دجّال مى‌‌آید« (رساله اول یوحنا، 18:2)؛ »و این است روح دجّال كه شنیده‌‌اید كه او مى‌‌آید« (رساله اول یوحنا، 3:4). اگر چه یوحنا از چندین دجّال سخن مى‌‌گوید، ولى بین دجّالان بسیار و یك دجّال اصلى فرق مى‌‌گذارد: »دجّال مى‌‌آید. الحال هم دجالان بسیار ظاهر شده‌‌اند« (رساله اول یوحنا، 18:2). وى همچنین سیرت و رفتار دجّال را شرح مى‌‌دهد: »از ما بیرون شدند لكن از ما نبودند« (رساله اول یوحنا، 19:2)؛ »دروغگو كیست جز آنكه مسیح بودن عیسى را انكار كند؟ آن دجّال است كه پدر و پسر را انكار مى‌‌نماید« (رساله اول یوحنا، 22:2)؛ »و هر روحى كه عیسى مسیحف مجسم شده را انكار كند از خدا نیست و این است روح دجال« (رساله اول یوحنا، 3:4)؛ »زیرا گمراه كنندگان بسیار به دنیا بیرون شدند كه عیسى مسیحف ظاهر شده در جسم را اقرار نمى‌‌كنند: آن است گمراه كننده و دجال« (رساله دوم یوحنا، 7). همچنین یوحنا زمان آمدن دجّال را »ساعت آخر« تعیین مى‌‌كند (رساله اول یوحنا، 18:2)؛ علاوه بر این، وى معتقد است كه او »الان هم در جهان است« (رساله اول یوحنا، 3:4).


"نماد تک چشم فراماسونری از مصر باستان اقتباس شده است"

 

2. در مكاشفه

تقریباً همه مفسران دریافته‌‌اند كه دجّال در مكاشفه یوحنا ذكر شده است؛ امّا در مورد باب خاصى كه در آن از وى یاد شده، اتفاق نظر ندارند. برخى به »وحش« در آیه 7 باب 11 ، برخى به »اژدهاى [بزرگ ] آتشگون« در باب 12، و دیگران نیز به وحشى »كه ده شاخ و هفت سر دارد« در باب 13 و آیات بعدى اشاره مى‌‌كنند؛ در حالى كه بسیارى از محققان، دجّال را بر وحشى كه »دو شاخ مثل شاخ‌‌هاى بره« داشت و »مانند اژدها« سخن مى‌‌گفت (13: 11 و آیات بعدى) یا بر وحش قرمزى كه »هفت سر و ده شاخ داشت« (باب 17)یا سرانجام، بر شیطانى كه »از زندان خود خلاصى خواهد یافت« و امت‌‌ها را گمراه خواهد كرد (20: 7 و آیات بعدى) منطبق مى‌‌دانند. شرح مفصل دلایلف له و علیه هر یك از این نظریات، به بحث كنونى ما ارتباطى ندارد.

 

3. در رساله پولس

یوحناى قدیس مفروض مى‌‌گیرد كه آموزه مربوط به آمدن دجّال در نزد خوانندگانش شناخته شده است. مفسران براین باورند كه این آموزه از طریق نوشته‌‌هاى پولس مقدس در مسیحیت شناخته شده است. یوحناى قدیس علیه بدعت گذاران زمانه‌‌اش اصرار مى‌‌ورزید كه كسانى كه راز تجسّم را انكار مى‌‌كنند اَشكال كمرنگى از دجّال بزرگ آتى هستند. دجّال در رساله دوم پولس به تسالونیكان (2: 3 و آیات بعدى، 7 -10) به طور كامل‌‌ترى وصف شده‌‌است. در كلیساى تسالونیك به واسطه این اعتقاد كه دومین ظهور مسیح قریب الوقوع است، اضطراب‌‌هایى پدید آمد. این تصور تا حدودى ناشى از فهم نادرست آیه 15 و آیات بعدى باب چهارم از رساله پولس به تسالونیكان و تا حدودى ناشى از دسیسه‌‌هاى گمراه كنندگان بود. به منظور بر طرف كردن این اضطراب‌‌ها بود كه پولس مقدس دومین رساله خود را به تسالونیكان نوشت و به ویژه، آیات 3 تا 10 باب دوم را درج كرد. آموزه پولس چنین است: پیش از »روز مسیح«، »ارتدادى« رخ خواهد داد و »مرد شریر« ظاهر خواهد شد. وى در هیكل (معبد) خدا مى‌‌نشیند و خود را چنان مى‌‌نمایاند كه گویى خداست؛ او با قدرت شیطان و آیات و عجایب دروغین عمل مى‌‌كند؛ آنهایى را كه محبت راستین را نپذیرفتند تا نجات یابند، گمراه مى‌‌كند؛ امّا عیسى خداوند او را با نفَس دهان خود هلاك خواهد كرد و به تجلى ظهور خویش او را نابود خواهد ساخت .امّا در مورد این زمان، » آن سرّ بى‌‌دینى الان عمل مى‌‌كند فقط تا وقتى كه آن كه تا به حال مانع است از میان برداشته شود. خلاصه آن كه، پیش از »روز مسیح«، »مرد شریر« كه در رساله یوحنا به دجّال معروف است ظاهر خواهد شد؛ پیش از ظهور »مرد شریر«، »شورش« یا ارتداد بزرگى به وقوع خواهد پیوست؛ این ارتداد نتیجه »سرّ بى‌‌دینى« اى است كه الان عمل مى‌‌كند و به گفته یوحنا، خود را در اینجا و آنجا با اشكال كمرنگ دجّال نمایش مى‌‌دهد. یوحنا سه مرحله پیدایش شرارت را معرفى مى‌‌كند: خمیر مایه شرارت؛ ارتداد بزرگ و مرد شریر. امّا منظور تعیین دقیق‌‌تر زمان حادثه اصلى، قیدى را اضافه مى‌‌كند؛ وى ابتدا چیزى را به عنوان شى‌‌ء (to datechon »آنچه«) و سپس به عنوان شخص (ho hatechon »آنكه«) وصف مى‌‌كند كه از وقوع حادثه بزرگ جلوگیرى مى‌‌كند: »فقط تا وقتى كه آنكه تا به حال مانع است از میان برداشته شود« [رساله دوم پولس رسول به تسالونیكیان، 2: 7.م]. در اینجا تنها مى‌‌توانیم نظریات عمده راجع به معناى این قیدى را برشماریم، بدون آنكه از ارزش آنها سخن بگوییم:

مانعف حادثه اصلى، »مرد شریر«است؛ حادثه اصلى، ظهور دوباره عیسى مسیح است (گریم »Grimm«، سیمار »Simar«).

 

مانع، امپراتورى روم است؛ حادثه اصلى كه از آن جلوگیرى شده، »مرد شریر« است (اغلب آباء لاتینى و مفسران بعدى).

 

رسول به اشخاص و حوادث زمان خود اشاره مى‌‌كند؛ مانع (Katechon) و »مرد شریر« به طرق مختلف بر امپراتورانى مانند تیتوس (Titus)، نرون( Nero)، كلاودیوس (Claudius)، و غیره منطبق شده است (متكلمان پروتستان كه پس از قرن هفتم مى‌‌زیستند).

 

رسول مستقیماً به اشخاص و حوادث معاصرى اشاره مى‌‌كند كه با این حال، نمونه‌‌هایى از »مانع« (Katechon)، »مرد شریر« و روز مسیح در آخرالزمان هستند؛ به عنوان مثال خرابى اورشلیم [به سال 70 میلادى] نمونه ظهور مجدد مسیح است (دالینگر Dخlinger).

 

قبل از رها كردن نظریه پولس در باب دجال، مى‌‌توان پرسید كه پولس آموزه خود را از كجا به دست آورده است؟ در اینجا نیز با پاسخ‌‌هاى مختلفى مواجه مى‌‌شویم:

پولس قدیس صرفاً نظر خود را بر اساس سنت یهودى و تصویرپردازى دانیال و حزقیال نبى بیان مى‌‌كند. این نظریه مورد تأیید برخى از نویسندگان پروتستان قرار گرفته است .

رسول اندیشه‌‌اى را بیان مى‌‌كند كه از طریق آموزه آخرالزمانى عیسى مسیح در عالم مسیحیت ارائه شد. این نظریه را دالینگر بیان كرده است .

پولس قدیس نظریه خود در مورد دجّال را از كلمات مسیح، پیش گویى دانیال، و حوادث معاصر به دست آورده است. این نظریه را نیز دالینگر مطرح كرده است .

رسول پیشگویى را بیان كرده كه از طریق الهام از روح القدس دریافت كرده است. مفسران كاتولیك عموماً طرفدار این نظریه‌‌اند.

4. در اناجیل و كتاب دانیال

پس از مطالعه تصویر دجّال در رساله پولس به تسالونیكیان، »مرد شریر« در كتاب دانیال (7: 8، 11، 20، 21)، جایى كه رسول »شاخ كوچك« را وصف مى‌‌كند به راحتى شناخته مى‌‌شود. نمونه‌‌اى از دجّال در كتاب دانیال 8: 8 و آیات بعدى، 23 و آیات بعدى، 11: 21 - 45 در قالب انتیخوس اپیفانه (Antiochus Epiphanrs ) یافت مى‌‌شود.

بسیارى از مفسران در آمدن مسیح‌‌هاى دروغین و پیامبران دروغین (متّى 24: 24؛ مرقس، 13: 6، 22؛ لوقا، 21: 8)، »مكروه ویرانى« (متّى: 24: 15)، و كسى كه »به اسم خود مى‌‌آید« (یوحنا، باب پنجم: 43) اشاره‌‌هاى كم و بیش آشكارى را به دجّال دریافته‌‌اند .

ب - دجّال در زبان كلیسایى

بوست (Bousset) بر این باور است كه در میان یهودیان افسانه كاملاً تكامل یافته‌‌اى وجود داشت كه توسط مسیحیان پذیرفته شد و توسعه یافت؛ و این افسانه از مفاهیمى كه در مكاشفه یوحنا دیده مى‌‌شود در نقاط مهمى انحراف یافته و با آن متناقض است. به عقیده ما بوست نظریه خود را به طور كامل اثبات نكرده است، نظر وى در باره توسعه مفهوم دجّال توسط مسیحیان از مزایاى یك نظریه ابتكارى فراتر نمى‌‌رود. در اینجا ضرورتى ندارد به بررسى اثر گونكل (Gunkel) بپردازیم كه در آن اندیشه دجّال را به اژدهاى ما قبل تاریخى عمق دریا ردیابى مى‌‌كند؛ این نظریه نیز شایان توجهى بیشتر از اوهام اساطیرى سایر نویسندگان نیست .

"نماد تک چشم در لوگوی المپیک ۲۰۱۲ لندن "

پس مفهوم حقیقى دجّال در زبان كلیسایى چیست؟ سواز (Suarez) بر این باور است كه این یك امر اعتقادى است كه دجّال شخصى خاص یعنى دشمن برجسته مسیح است. این نظریه عقیده كسانى را كه دجّال را به مجموعه كامل كسانى كه با عیسى مسیح مخالفند یا به مقام پاپى (Papacy) تفسیر مى‌‌كنند مردود مى‌‌شمارد. بدعت گذاران والدنسى (Waldensian) و البیجنسى (Albigensian)، ونیر وایكلیف (Wyclif) و هوس (Hus) پاپ را دجّال نامیده‌‌اند؛ امّا آنها این اصطلاح را صرفاً به طور استعاره به كار برده‌‌اند. تنهاپس از دوره نهضت اصلاح طلبى (Reformism) بود كه این نام به مفهوم واقعى اش در مورد پاپ به كار رفت. از آن پس این امر عملاً در آیین لوتریان داخل شد و از سال 1861 به بعد، به شدت مورد حمایت و دفاع آنان در مجله الهیات لوترى (Zeitschrift) fur lutherische Theologie قرار گرفت. گفته مى‌‌شودكه این تغییر از كلیساى واقعى به قلمرو سلطنت دجّال بین 19 فوریه و 10 نوامبر 607 میلادى به وقوع پیوسته است؛ زمانى كه پاپ بونیفاس سوم (Boniface III Pope) از نیوتن (Newton) امپراتور یونان لقب »رئیس همه كلیساها« را براى كلیساى روم دریافت كرد. در تایید این تاریخ به مكاشفه یوحنا( 13: 8) توسل جسته‌‌اند و از آیه 3 باب یازدهم تخمین زده‌‌اند كه پایان جهان احتمالاً سال 1866 میلادى خواهد بود. كاردینال بالارمین (Ballarmine) در جلد سوم كتاب »پیرامون رهبر روحانى روم« (De.Rom.Pont) نادرستى این نظریه را هم از دیدگاه تفسیرى و هم از دیدگاه تاریخى اثبات كرد.

بر خلاف باور برخى از نویسندگان پیشین، مصداق فردى دجال، دیو (demon) نخواهد بود؛ شخصف شیطان تجسم یافته در قالب انسانى دجّال هم نخواهد بود. اگر توجیه مربوط به آیه 17 از باب 49 سفر پیدایش، همراه با توجیه حذف دان (Dan) از فهرست قبایل، چنانكه در كتاب مكاشفه (باب 7) یافت مى‌‌شود، صحت داشته باشد، وى شخصى انسانى و احتمالاً داراى اصل و نژاد یهودى خواهد بود. باید به خاطر داشت كه سنت خارج از كتاب مقدس (Scriptural) - extra چیزى بیش از اطلاعات كتاب مقدس در باره دجّال به ما نمى‌‌دهد. در حالى كه این اطلاعات براى متقاعد ساختن مؤمنان به تصدیق »انسان شریر« در زمان آمدن وى كافى هستند، فقدان هر گونه وحى قابل اعتماد دیگرى باید ما را در برابر افكارباطل‌‌ایروینگیست‌‌ها(Irvingistes) مورمون‌‌ها (Mormons) و اشخاص دیگرى كه اخیراً مدعى دریافت وحى‌‌هاى جدیدى شده‌‌اند، هشیار سازد.

 

بى‌‌مناسبت نیست كه توجه خواننده را به دو رساله‌‌اى كه توسط كاردینال نیومن فقید (Newman) در باره دجّال نوشته شد، جلب كنیم. رساله اول با عنوان »اندیشه، دجّال نزد پدران كلیسا« به بررسى زمان، دین،4 شهر و آزار و اذیت‌‌هاى وى مى‌‌پردازد. این رساله هشتاد و سومین شماره (Tracts for the Times) را تشكیل مى‌‌دهد. رساله دوم به »اندیشه دجّال نزد پروتستان‌‌ها« موسوم است .

5 به منظور درك اهمیت رساله‌‌هاى كاردینال در باره مسئله دجال، باید توجه داشت كه به مرور زمان چندین نظریه در باره ماهیت این دشمن مسیحیت ظاهر شد.

كاپ (Koppe)، نیچه (Nitzch)، استور (Storr) و پلت (Pelt) معتقد بودند كه دجّال یك اصل شرارت‌‌آمیز است نه این كه در قالب یك شخص یا حكومت تجسم یابد. این نظریه هم با نظریه پولس رسول متعارض است و هم با نظریه یوحناى رسول. هر دوى آنها این دشمن را به عنوان یك انسانى واقعى وصف مى‌‌كنند.

نظریه دوم اذعان مى‌‌كند كه دجال، شخص است اما معتقد است كه انسانى مربوط به گذشته است. دجّال به اشكال گوناگون بر نرون (Nero)،دیوكلتین (Diocletian)، جولیان (Julian) ، كالیگولا (Caligula)، تیتوس (Titus) شمعون مجوسى (Simion Magus) شمعون پسر گیورا (Giora ) كاهن اعظم، آنانیاس (Ananias) ویتیلوس (Vitellius)، یهودیان (jews) فریسیان (Pharisees) و متعصبان یهودى (jewish zeabts) منطبق شده است. امّا این نظریه از لحاظ سنتى وثاقت كمى دارد؛ علاوه بر آن، به نظر نمى‌‌رسد كه با پیش گویى‌‌هاى پیامبرانه مطابق باشد و در مورد برخى از طرفدارانش، نظریه مذكور مبتنى بر این فرض است كه نویسندگانف مفلهَم نمى‌‌توانند از محدوده تجاربشان فراتر روند.

نظریه سوم تصدیق مى‌‌كند كه دجّال باید به صورت انسانى واقعى ظاهر شود، امّا این شخص واقعى را با نظام پاپى یكى مى‌‌داند. لوتر (Luther)، كالوین (Calvin)، زوینگلى (Zwingli)، ملانكتون (Melanchthon) بوسر (Bucer)، بزا(Beza)، كالیكستوس (Calixtus )، بنگل (Bengel)، میكائلیس (Michaelis) و تقریباً تمام نویسندگان پروتستان اروپاى برّى از حامیان این نظریه به شمار آمده‌‌اند؛ همین مطلب را مى‌‌توان در مورد متلكمان انگلیسى: كرانمر (Cranmer)، لاتیمر (Latimer)، ریدلى (Ridley)، هوپر (Hooper)، هاتچینسون (Hutchinson)، تیندیل (Tyndale) ساندیس (Sandys)، فیلوپ (Philop)، جول (Jewell)، راجرز (Rogers)، فولكه (Fulke)، برادفورد (Bradford)، كینگ جیمز (King James) و آندروس (Andrewes) گفت. برامهال (Bramhall) اصلاحاتى را به این نظریه وارد كرد و پس از آن استیلاى این نظریه در میان نویسندگان انگلیسى رو به زوال نهاد. همچنین نمى‌‌توان فرض كرد كه نظریه دجّال بودن پاپ به همان شكل مورد تایید پروتستان‌‌ها بوده است. آرتیوس (Aretius)، فوكسه (Foxe) ناپیرمید (Napier Mede) جوریو (Jurieu)، كانینگهام (Cunninghame)، فابر (Faber) وود هاوس (Woodhouse) و هابرشون (Habershon) »پیامبر دروغین« یا دومین »وحش« در كتاب مكاشفه را بر دجّال و مقام پاپى منطبق كرده‌‌اند، به نظر مارلورات (Marlorat) كینگ جیمز داوبوز (Daubuz)، و گالووى (Galloway) اولین »وحش« در مكاشفه چنین وضعیتى دارد؛ از این رو هر دو »وحش« توسط برایتمن (Brightman)، پاروس (Pareus)، ویترینگا (Vitringa) گیل (Gill) بكمیر (Bachmair) فریزر (Fraser) كرولى (Croly )، فایش (Fysh) و الیوت (Elliott) شناسایى شده‌‌اند.

پس از مرور اجمالى نظریات پروتستان‌‌ها در باره دجّال، مى‌‌توانیم برخى از اظهارات انتقادى كاردینال نیومن را درباره مسئله مورد بحث تصدیق كنیم .

 

اگر ثابت شود كه بخشى از روحانیت كلیسا ماهیتى دجّالى دارد، تمام روحانیت، از جمله شاخه پروتستان، چنین خواهد بود .

نظریه دجّال بودن پاپ به تدریج توسط سه گروه تاریخى یعنى: البیجنسى‌‌ها (Albigenses) والدنسى‌‌ها (Waldenses ) و فراتسل‌‌ها (Fraticelli) بین قرون یازدهم و شانزدهم توسعه یافت. آیا اینان مفسرانى هستند كه كلیساى مسیح باید تفسیر واقعى پیشگویى‌‌ها را از آنها دریافت كند؟

 

مدافعان نظریه دجّال بودن پاپ، خبطهاى بزرگى در استدلال‌‌هاى خود مرتكب شده‌‌اند؛ به اعتقاد آنها برنارد مقدس (St.Bernard )، »وحش« در مكاشفه را بر پاپ منطبق نموده، در حالى كه برنارد مقدس در عبارت مورد نظر از ناپاپ (Antipope) سخن مى‌‌گوید؛ آنها به آبوت یواكیم (Joashim Abbot ) به عنوان كسى كه معتقد است دجّال به مقام پاپى (See Apostolic ) ترفیع مى‌‌یابد توسل مى‌‌جویند؛ در حالى كه آبوت در واقع معتقد است كه دجال، پاپ را سرنگون مى‌‌كند و مقام وى را غصب مى‌‌كند؛ سرانجام اینكه آنها به سخن پاپ گریگورى (Gregory) كبیر استشهاد مى‌‌جویند كه گفته است: چون دجّال به مسیح شباهت دارد و پاپ تمثال مسیح است پس اگر پاپ جانشین واقعى مسیح است، دجّال باید تاحدودى به پاپ شباهت داشته باشد.

فراماسونری چیست؟

واژة فراماسونری از لغت فرانسوی «فران ماسونری» (fran masonery) به معنای بنّا یا معمار آزاد است كه در زبان انگلیسی به آن «فری میسون» (free mason) به همان معنا می‌گویند. فراماسونری یا فراموشخانه جمع کانون‌های برادری گسترده‌ای در جهان است. این کانون‌ها ریشه‌های بسیار کهنی در اروپای غربی دارند. فراماسونری دارای یک سیستم مدیریت فراگیر جهانی نیست و ارتباط بین فراماسونری‌های مختلف تنها توسط خود دو لژ انجام می‌شود. واژه فراماسونری احتمالاً از freestone mason گرفته شده. freestone mason در انگلیسی به معنی بنّای آزاد می‌دانند. کسی که عضو فراماسونری است فراماسون یا ماسون نامیده می‌شود، و ساختمانی که مرکز فعالیت ماسون‌هاست لژ نامیده می‌شود.فراماسونری در ابتدا جنبشی لیبرال بوده است که مبتنی بر باز تولید اندیشه های گنوستیک در دوران پس از اصلاحات در اروپا بوده است. فراماسون ها با شعار «برابری، مساوات، برادری» نقش بزرگی در انقلاب های بزرگ معاصر مانند انقلاب امریکا بر علیه استعمار انگلیس، انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب مشروطیت ایران  و جنبش انقلابی بر ضد استعمار اسپانیا در امریکای جنوبی داشته است.عقاید لیبرال جنبش فراماسونری باعث واکنش های مذهبیان و محافظه کاران، گروه های بنیادگرا، مذهبیون بنیاد گرا و ملی گرایان شده است. همچنین مخالفت با نظام طبقاتی کشیشی مسیحیت، باعث دشمنی کلیسای کاتولیک روم با فراماسونری شده است. این گروه ها فراماسونری را جنبشی الحادی و شیطانی معرفی می کنند.همچنین منشا افسانه ای این جنبش(داستان معبد سلیمان) باعث نفرت گروههای ضد یهود از فراماسونری شده است. حالت مخفی این جنبش و منشا بریتانیایی آن باعث شده است که چنین پنداشته شود که این جنبش ابزار توطئه انگلو-صهیونیست جهانی است. همچنین رژیم های دیکتاتوری مانند نازی ها و کشورهای کمونیستی نیز به سرکوب فراماسونری می پرداختند.

 

مفاهیم و توضیحات اوّلیه

این عبارت، نام سازمانی است كه در عصر حاضر جزو تشكیلات مخفی وابسته به یهودیّت جهانی می‌باشد. اینان همان معماران نظام‌های سیاسی جهانند كه از تمام قیود و قوانین كشورها و ادیان، آزاد و تنها به اربابان یهودی خود جواب‌گو هستند.

 

اعضای فراماسونری

به اعضای این سازمان مخفی، فراماسونر یا ماسون می‌گویند.

در حال حاضر بیش از هشت میلیون فراماسونر در سراسر جهان وجود دارد كه اكثر آنها (6 میلیون نفر)2در آمریكا زندگی می‌كنند، به راحتی می‌توان یك كشور را با چند هزار نخبه در عرصه‌های مختلف هدایت و كنترل نمود؛ پس آنها به راحتی می‌توانند بر دنیا حكومت پنهان خود را داشته باشند و جهان را به سوی اهداف از پیش تعیین شده، سوق دهند.

اعضای این تشكیلات از میان نخبگان سیاسی، اقتصادی (سرمایه‌داران بزرگ)، نظامی، فرهنگی و علمی كشورهای مختلف انتخاب می‌شوند و در مكان‌هایی به نام «لژ» تشكیل جلسه می‌دهند.

پیدایش فراماسونری

پیدایش این سازمان مخفی به دوران جنگ‌های صلیبی بازمی‌گردد؛ آنگاه كه گروهی خود را شوالیه‌های معبد نامیدند و در فلسطین به حفاری‌هایی برای پیدا كردن معبد و گنج‌های آن دست زدند. این گروه كه برخی آنها را یهودی و برخی، مسیحی می‌پندارند، بعد از بازگشت به فرانسه، عقاید و اعمال كفر‌آمیزی از خود بروز دادند كه باعث قتل عام و فرار آنها به مناطقی كه تحت حاكمیّت كلیسای كاتولیك نبود، شد. فراماسونرها در سال 1717 م. از حالت فرقه‌ای عقیدتی به حالت عقیدتی ـ سیاسی تغییر هویّت دادند و وارد بازی بین المللی شدند.

منبع : خیمه




طبقه بندی: شـــیطان شـناسی، 
ارسال در تاریخ یکشنبه 5 تیر 1390 توسط دانشجوی مبارز

قالب وبلاگ