تبلیغات
دانشجوی مبارز - مطالب مذهبــی
دانشجوی مبارز
مطیع رهبری ، مبارز با فساد ، دلسوز رودخانه کارون ، گلایه مند از هجوم ریزگردها
نقل می کنن حضرت امام (ره) ایام جوانی (حدوداً 30-40 سالگیشون ) توی حرم آقا امام رضا (ع) مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی (ره) رو ملاقات می کنن و از ایشون می خوان که علم کیمیا رو به ایشون یاد بدن !

(البته احتمالاً منظور ایشون از علم کیمیا با اون چیزی که ما آدمهای مادی تصور می کنیم ، فرق داره ) ، آقای نخودکی (ره ) به ایشون می گن آیا قول می‌دید که اون رو حفظ کنید و در هر جایی به کار نبرید؟


حضرت امام (ره) که از همون ایام جوانی صداقت از وجودشون می‌بارید، سر به زیر می اندازن و به ایشون می گن: نه نمی‌تونم چنین قولی به شما بدم.


حاج حسنعلی نخودکی می گن : حالا که نمی‌تونید کیمیا رو حفظ کنید من بهتر از کیمیا رو به شما یاد می‌دم :


بعد از نمازهای واجب تسبیحات فاطمه زهرا سلام الله علیها را می‌گویی و بعد یک بار آیه الکرسی را تا «هو العلی العظیم» می‌خوانی.



و بعد سه بار سوره توحید « قل هو الله احد » را می‌خوانی.


و بعد سه بار صلوات می‌گویی: « اللهم صل علی محمد و آل محمدو عجل فرجهم »


و بعد سه بار آیه 2 و 3 سوره طلاق : وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا »


(معنی آیه : هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد، و هرکس بر خداوند توکل کند کفایت امرش را می‌کند، خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند، و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است.)

این داستان رو چند نفر از دوستان حضرت امام (ره) و فرزند ایشون حضرت آیت الله مصطفی خمینی (ره) و همین طور حضرت آیت الله بهجت (ره) نقل کردند .



طبقه بندی: مذهبــی، 
ارسال در تاریخ چهارشنبه 10 دی 1393 توسط دانشجوی مبارز
اگر ناراحتی یا غم و غصه ای توی صورت کسی می دید حتی پیش آمده بود که نمازش را نمی بست تا یک جوری آن ناراحتی رابرطرف کند و صورت آن شخص را خوشحال ببیند.
آیت الله بهجت را می گویم


زندگی به سبک آیت الله بهجت
آقا از حرم که می خواست برگردد
مشت هایش را می بست
و دیگر باز نمی کرد
تا برسد خانه و روی سر بچه ها دست بکشد.
آیت الله بهجت را می گویم


چند ساعت مانده بود به اذان صبح
طبق معمول بلند شده بودند برای تجدید وضو
هوا خیلی سرد بود
از اتاق بیرون رفته بود
آنجا خورده بود زمین و دیگر نتوانسته بود بلند شود
چند ساعت بعد که آقا را پیدا کرده بودند، دیده بودند در حالی که بدنش از سرما خشک شده، همان طور که روی زمین افتاده، دارد ذکرهایش را می‌گوید
گفته بودند خب چرا صدا نکردید
گفته بود خب نخواستم اذیت بشوید
آیت الله بهجت را می گویم


یکی از اطرافیان بچه‌شان از جایی پرتاب شده بود و توی کما بود.
زنگ زده بودند برای التماس دعا
آقا آن رقت قلب همیشگی را که وقتی کسی التماس دعا می گفت پیدا نکرده بود
یکی از اهل خانه پرسیده بود جریان چیست؟
گفته بود وقتی اجل کسی حتمی است کاری نمی شود کرد
اینها از ما شاکی باشند بهتر است تا این که از خدا شاکی باشند
در عوض ما دعا می کنیم خدا به بهترین نحو برایشان جبران کند
آیت الله بهجت را می گویم


کارهای شخصی اش را به هیچ وجه به کسی نمی گفت
مثلأ می آمد پایین می دید که دندان هایش را جا گذاشته
برمی گشت بالا دندان ها را برمی داشت
یا دنبال عصایش که می خواست بگردد به هیچ کس نمی گفت
آیت الله بهجت را می گویم


مشهد که می رفتند خیلی مقید بود توی نگهداری از بچه ها کمک کند تا عروس‌شان هم به زیارت برسد.
می گفت بچه ها را بگذارید پیش من. وسایل و خوراکی هایشان را هم بگذارید و خودتان بروید زیارت.
از حرم که برمی گشتند می دیدند آقا بچه را بغل کرده  تا آرام باشد یا خوابانده و همین طوری توی بغلش راه می برد که بیدار نشود و در حال ذکر و
عبادت خودش است…
آیت الله بهجت را می گویم


مقید بود تولد افراد را بهشان تبریک می گفت.
بعضأ به بچه ها هم هدیه می داد.
به عروس‌شان هم همین طور. روز تولدش که می شد می گفت غذای کافی درست کنید
و فقرا و همسایه ها را اطعام کنید.
آیت الله بهجت را می گویم


آن وقت ها که بچه کوچک داشتند
به خانمش گفته بود فقط مراقب بچه ها باش
لازم نیست به خاطر من مطبخ بروی
یک آب ساده هم که توی هاون بکوبی با هم می خوریم
آیت الله بهجت را می گویم


امان از آن روزی که برای گرفتاری یک کسی یا شفای مریضی به آقا التماس دعا می گفتند
یک ریز آقا باید حال آن شخص را می پرسید ببیند گرفتاری اش برطرف شده یا نه
تا خبر برطرف شدن گرفتاری را هم نمی شنید دست بردار نبود
باید مواظب بودند وقتی التماس دعا می گویند یک جوری بگویند که آقا بو نبرد که آن گرفتاری چه بوده
آیت الله بهجت را می گویم


یکی از مرغ ها مریض شده بود
خیلی حالش بد بود
اهل خانه چندان موافق نبودند که مرغ ها از قفس بیرون بیایند
خب کثیف کاری می شد
آقا هر روز مرغ مریض را یک ساعتی از قفس بیرون می آورد و خودش بالای سرش می ماند و مراقب بود
می گفت خب حیوان باید قدم بزند که حال و هوایش عوض شود و “بهبود” پیدا کند
یک ماهی بود که حیوان کاملا حالش خوب شده بود…
فردای عصری که آقا رحلت کرد دیده بودند که حیوان هم مرده…
آیت الله بهجت را می گویم


مقید بود مرغ و خروس توی خانه داشته باشند
و هم مقید بود رسیدگی به مرغ و خروس ها را خودش تنهایی انجام دهد
صبح از مسجد که برمی گشت اول آب و دانه مرغ و خروس ها را می داد و
قفس‌شان را مرتب می کرد
خودش پوست خیارها و غذاهای مانده را از توی خانه جمع می کرد می آورد برای حیوان ها
بعد ظرفی را که با آن غذا آورده بود توی حوض می شست می آورد داخل خانه
یک بار هم اول شب به مرغ و خروس ها سر می زد
یک بار هم بعد از عبادت یک ساعته سرشب هایش
یک بار هم موقع خواب که روی قفس را با پتوی مخصوص‌شان می پوشاند
می گفت سرما می خورند
آیت الله بهجت را می گویم


رفته بودند آقا برایشان خطبه عقد بخواند
آقا خطبه را که خوانده بود به عروس و داماد گفته بود حالا یک سفارش به عروس خانم دارم یک سفارش هم به آقا داماد
منتها وقتی سفارش عروس خانم را می گویم، آقا داماد باید گوشش را بگیرد و نشنود
وقتی هم سفارش آقا داماد را می گویم، عروس خانم باید گوشش را بگیرد و نشنود
حالا کدام‌تان اول دست روی گوشش می گذارد؟…
بعد گفته بود شوخی کردم. نمی خواهد دست توی گوش‌تان فرو کنید.
اما هر کدام‌تان بدانید که نباید به سفارش آن یکی کاری داشته باشید.
منظور آقا این بود که عروس و داماد نباید یک سره توی روی هم در بیایند و بگویند چرا به سفارش آقا عمل نکردی…
هر کس باید به فکر سفارش خودش و وظیفه خودش باشد…
عاقد، آیت الله بهجت بود


دختر بچه پرتقال دلش خواسته بود
مادرش گفته بود توی این فصل پرتقال از کجا پیدا کنیم؟
بعد از چند دقیقه دختر بچه با یک پرتقال وارد اتاق شده بود
هیچ کس نمی دانست این پرتقال را کی دست او داده
آقا فرموده بود این بچه توی حرم دلش پرتقال خواسته بود
حالا با قاعده به او پرتقال داده اند
منظور آقا این بود که توی حرم هر چیزی که واقعا دلت بخواهد با قاعده می‌آورند بهت می دهند
“با قاعده” یکی از آن تکیه کلام های شیرین آقا بود
آیت الله بهجت را می گویم


می گفت بچه ها را که حرم می برید
حتما خوراکی دست‌شان بدهید که توی حرم بخورند…
آیت الله بهجت را می گویم


بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه
اگر ناراحتی یا غم و غصه ای توی صورت کسی می دید
حتی پیش آمده بود که نمازش را نمی بست
تا یک جوری آن ناراحتی رابرطرف کند و صورت آن شخص را خوشحال ببیند
آن وقت نمازش را می بست
می گفت آدم اگر یک نفر را خوشحال کند همان موقع خدا یک ملک خلق می کند که او را از بلاها مصون نگه دارد
آیت الله بهجت را می گویم


منبع: همین حوالی




طبقه بندی: مذهبــی، 
ارسال در تاریخ جمعه 11 مرداد 1392 توسط دانشجوی مبارز

در روز پنجم فروردین امسال مصادف با روز شهادت حضرت صدیقه ی طاهره سلام الله علیها سعادتی برای این حقیر به وقوع پیوست که حتی در تصورم نمی گنجید، توفیقی رفیق شد تا به زیارت مقتدا و مرادم حضرت امام خامنه ای حفظه الله نایل شوم و در پس از اقتدا به ایشان در نماز مغرب و عشاء به تماشای خورشید وجودشان بنشینم و سیمای نورانی شان را زیارت کنم. پس از اقامه ی نماز و دیدار چهره به چهره ی ایشان با تعداد معدودی نمازگزار، توفیقی شد که امتیاز چهل پوستر سبک زندگی به همراه یک آلبوم از آن را به رهبر بزرگوارم هدیه نمایم و لحظه ای هم که شده موجب انبساط خاطر امام و مولایم را فراهم آورم. ایشان پس از احوال پرسی با  رویی گشاده پس از تورق چند برگی از آلبوم، از چگونگی طراحی ها پرسیدند که به اختصار توضیحی کوتاه خدمتشان عرضه داشتم که پس از فرمایش حضرتتان در خراسان شمالی و بحث سبک زندگی عزمم را جزم کردم که از ناحیه ی خودم حرف شما بر زمین نماند و خدمتی کوچک کرده باشم. به پیوست آلبوم، نامه ای نیز به ایشان دادم که توضیحی از کار و نشان ارادتی محضر حضرتشان بود که در زیر می آید.

البته لازم به تشکر از دوستان فرهنگی دفتر رهبر معظم است که در قبل از تعطیلات نوروز از پیشنهاد اینجانب جهت اهدای امتیاز و آلبومی از پوستر ها به محضر رهبر عزیز استقبال نموده و مقدمات کار را فراهم نمودند.

بعد از آماده سازی این مجموعه پوستر، چند موسسه و نهاد، خواستار خرید امتیاز این مجموعه بودند ولی سعادتی نصیب این حقیر شد که امتیاز این مجموعه را به صاحب اصلی اش، آن کسی که به اشاره ی انگشت نورانی اش این مجموعه طراحی شد، تقدیم کنم. شاید لحظه ای تبسم اش گره گشای دنیا و آخرت این حقیر گردد.

پیشنهاد دوستان در قسمت فرهنگی بیت رهبری بر این بود که پس از اهدای طرح ها به حضرت آقا، این مجموعه را از طرف ایشان به هر صورتی که شده نشر داده و حداقل اینکه در محیط مجازی در دسترس علاقمندان قرار دهم.

لذا به همه ی دوستان و ارادتمندان رهبر عزیزمان پیشنهاد می کنم جهت گسترش این مجموعه اعم از گذاشتن لینک و یا کپی مطلب در سایت و وبلاگ خود، در حد توان به نشر بیشتر آن اقدام نمایند.

در صورت نیاز به فایل با کیفیت بالاتر فایل ها جهت انجام چاپ افست و یا غیره، با گذاشتن کامنت و یا ایمیل به آدرس: Hamidfakhar@yahoo.com  نسبت به هماهنگی ارسال فایل روی CD اقدام خواهد شد.

با توجه به فرمایشات ارزنده ی رهبر معظم انقلاب امام خامنه ای در مورد سبک زندگی اسلامی ایرانی،  اقدام به طراحی این مجموعه شده که تعداد 40 پوستر  از آن را  با کیفیت بالا (در ابعاد 50 در 70 سانتیمتر  و 200 dpi  جهت چاپ مجموعه های نمایشگاهی و یا با تغییر اندازه، تابلوهای بنر با ابعاد حدود 2 در 3 متر ) در زیر آورده ام. 

پوسترها ها در موضوعات مختلف و مرتبطی مانند: "توجه به حقوق همسایگی و شهروندی، ازدواج و فرهنگ خانواده، نشاط جوانی و تربیت کوکان، علم آموزی، بصیرت و سیاست، اصلاح الگوی مصرف، تمدن اسلامی ایرانی، حجاب، مناسبات فرهنگی و ..." طراحی شده است که انشالله مورد قبول قرار گیرد.

شما می توانید با کلیک روی  هر پوستر، آن را با کیفیت اصلی و قابل چاپ دانلود نموده و مورد استفاده قرار دهید.

ضمنا می توانید جهت دانلود فایل کیفیت بالای همه پوستر ها و استفاده از لینک کمکی    اینجا  کلیک کنید.



سبک زندگی          


سبک زندگی          


سبک زندگی          


سبک زندگی          


سبک زندگی          


سبک زندگی          


سبک زندگی          


سبک زندگی          


سبک زندگی          


سبک زندگی          


سبک زندگی          


سبک زندگی          


سبک زندگی          


سبک زندگی          


سبک زندگی          


سبک زندگی          


سبک زندگی          


سبک زندگی          


سبک زندگی          


سبک زندگی          




متن نامه به مقام معظم رهبری که همراه آلبوم به ایشان تقدیم شد:

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام به حضور رهبر معظم انقلاب، امید دل آزادگان جهان، امام خامنه ای

انشاءالله در سایه توجهات حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء پیروز، سربلند و سلامت بوده و عزتتان مستدام باشد.

رهبر عزیز!

در سفر خراسان شمالی بحث بسیار جامع و حکیمانه ی  "سبک زندگی اسلامی و ایرانی" را مطرح فرموده و کلیدواژه هایی را مطرح نمودید که بیش از پیش جامعه ی اسلامی مان محتاج به آن بوده و مفتاح  بسیاری از مشکلات روزمره ی امروز این مردم است. ظرافت بیان حضرت شما در ورود به این مبحث بسیاری از نخبگان و اهل فکر را بر آن داشت که در این مقوله به تکاپو بیفتند و مطالبه ی حضرتعالی را با تمام وجود دنبال نمایند.

این حقیر به کار طراحی گرافیک و تبلیغات در حوزه ی مسایل فرهنگی مشغولم. با توجه به فرمایش جنابعالی در موضوع توجه به سبک زندگی اسلامی ایرانی، بر خود فرض دیدم که در حد توان خود، بتوانم لبیکی هر چند کوچک به اوامر شما در این خصوص داشته باشم.

مجموعه ای که به پیوست خدمتتان عرضه می گردد چکیده ای از یک ماه کار محتوایی و اجرای گرافیکی پوسترهایی با موضوع "سبک زندگی" می باشد که توفیق شد در این مدت کوتاه این بسته را که شامل چهل پوستر می باشد، آماده کنم. 

طراحی این پوسترها بصورت خاص انجام شده بطوری که عموما از عناصر دست چندم و تکراری استفاده نشده و تصویرسازی، عکاسی و نماد های آن بصورت نسخه ی اصلی غالبا توسط این حقیر انجام شده و اورجینال می باشد. در ابتدا سعی حقیر بر این بود که بتوانم "مجموعه ای نهایتا دوازده پوستری" را آماده کنم ولی خداوند متعال توان و اراده ای داد که حدود پنجاه اثر در مدتی کوتاه آماده شد که توانستم مجموعه ای چهل تایی را در یک آلبوم عرضه کنم. این مجموعه با نظر به اینکه با نگاهی مردمی و بومی طراحی شده، قابلیت ارائه در محیط های مختلف و عرضه در بین عموم مردم را دارا است و از این جهت خدا را شاکرم که ترجمه ی تصویری تعدادی از احادیث و روایات و بیانات حضرت امام و مقتدای امروزمان حضرت شما، در موضوع سبک زندگی، به راحتی در دیده و دل عموم مردم می نشیند و مورد استقبال قرار می گیرد. امتیاز این مجموعه به این است که ارتباط مناسبی با خواص و عوامی برقرار کرده که این طرح ها بصورت نمونه به ایشان عرضه شده است.

لازم میدانم که با کمال تواضع به رهبر و مقتدای خود عرض کنم که تهیه ی این مجموعه  جز با عشق و ارادت به پیگیری فرمایش حضرتعالی نبوده و با وجود درخواست هایی جهت تملک امتیاز این مجموعه، با تمام وجود به دنبال آن بودم که توفیقی رفیق شود و فرصتی به دست آورم که این مجموعه پوستر را با افتخار فراوان به آقا و مرادم هدیه نمایم.

آقای من!

این آلبوم هدیه ای بسیار ناچیز است به شما و نشان ارادتی است از دل های بیقراری که جز باگرمای خورشید وجودتان قرار نمی گیرند. بهانه ای است تا به مولا و مقدای خود عرضه بداریم که در همه حال و با هر مشکل و تنگنایی، گوشمان به فرمانتان است و دلمان در گروی مهرتان. با هر استطاعتی در تلاشیم که حرف شما بر زمین نماند. با همه ی وجود شما را حبل المتین زمانه ی خود می دانیم که با تمسک به آن از هر گزندی محفوظیم.

مولای من!

با تمام ضعف ها و کاستی هایی که در خود سراغ دارم دلم به این خوش است که این هدیه ی ناقابلم بتواند لحظه ای انبساط خاطر حضرتتان را فراهم آورد و در این زمانه ی پر هیاهو، در میان فتنه ها و انحراف ها، بتوانم لبخند رضایتی بر لبان مبارکتان بنشانم.

از رهبر عزیزم عاجزانه تقاضا دارم تا در فرصت کوتاهی هم که شده، عنایتی بفرمایید تا به حضورتان برسم و این مجموعه را با افتخار به حضورتان تقدیم نمایم.

مقتدای من!

 دعای شما برای ما گیراست. دعا بفرمایید که این سرباز کوچکتان پاکیزه شود و خدا عاقبتش را در رکاب حضرتتان همچون پدرش ختم به خیر بگرداند.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

حمید فخار




طبقه بندی: اخبار،  مذهبــی،  دغدغه های دانشجویی،  کرسـی های آزاد اندیشـی، 
دنبالک ها: منبع : خوش نویس،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 14 فروردین 1392 توسط دانشجوی مبارز

ریشه مطلب: هفته چهارم برنامه - تبیین مفهوم و مختصات انقلابیگری (از استاد پناهیان)

« امروز زمان انقلابی بودن است »

در این مطلب می خوانید :

... بعضی از حرفهای خوب زمان دارن اما ...

... پس از گذشت 30 سال از انقلاب، بهتر میشه قدرش رو دونست ...

... یک مفهوم تازه، بکر ...

... زندگی مون رو مطابق اون سامان بدیم ...

... ازش لذت ببریم ...



ادامه مطلب
طبقه بندی: مذهبــی،  دغدغه های دانشجویی، 
برچسب ها: پناهیان،
ارسال در تاریخ سه شنبه 13 فروردین 1392 توسط دانشجوی مبارز
(تعداد کل صفحات:16)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

قالب وبلاگ